درباره وبلاگ

برای\\"خـود \\" زندگی کردن ، عاقبتش همین افسردگی است! بیا برای \\"خـــدا \\" زندگی کنیم.!
آخرین مطالب
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان خوش یهتی و آدرس ganjcity.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 7
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 8
بازدید ماه : 8
بازدید کل : 36958
تعداد مطالب : 125
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


خوش یهتی
خوش یهتی سکده
سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:17 ::  نويسنده : EH3@N       

پبامبر اکرم:
روزی مردانی از سرزمین پارس به دور ترین نقطه ی علم خواهند رسید

ناپلئون بناپارت:
اگر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند
تمام دنیا را فتح میکردم...

آدولف هیتلر:
اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند
صد سال قبل از تولدم نازی دارای بمب اتمی میشد
...


بن لادن:
اگر دنبال مردانی هستی که تا پای خونشان از عهدشان دفاع کنند
در سرزمین پارس به کاوش بپرداز

اسکندر :
اگر روزی دیدی که فردی بخاطر کشورش حاضر شده تمام فرزندانش را قربانی کند...
بدان که آن مرد اهل امپراطوری پارس است

سلامتی همه ایرانیا که ای کااااااااااااش قدر خودمون رو بدونیم


سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:12 ::  نويسنده : EH3@N       

بد حجاب ها این عکس را ببینند !!

بد حجاب ها این عکس را ببینند !!
 


سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:12 ::  نويسنده : EH3@N       
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد
و برمی گشت !
پرسیدند :
چه می کنی ؟
پاسخ داد :
در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...
 
 
 
گفتند :
حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است
و این آب فایده ای ندارد
گفت :
...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،
اما آن هنگام که خداوند می پرسد :
زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم :
هر آنچه از من بر می آمد !!!!!

 


 



سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:12 ::  نويسنده : EH3@N       

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و...
آنجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!



سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:11 ::  نويسنده : EH3@N       

دوتا نی نی پیش هم خوابیده بودند
پسره : تو دختللللللی ؟
دختره : نیدوووووونم !
پسره : خوب بذال ببینم !
میره زیر پتو
پسره : دختللللللی !!
دختره : ا ؟ از كجا فهمیدی ؟
پسره : آخه جولابات صولتییه !

 



سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:10 ::  نويسنده : EH3@N       


دوستت دارم بي آنکه مرا دوست داشته باشي

دوستت دارم حتي اگر به چشمان خيسم بخندي و بي خيال اين باشي که دلم شکسته است...

دوستت دارم حتي اگر دلت سنگ باشد ، حتي اگر هيچ احساسي بر من نداشته باشي با اينکه ميدانم در دلت يک دنيا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...

مرا باور داشته باش ، حتي براي يک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...

بيا تا تنهايي دوباره به ويرانه دلم نيامده است !

تا تنهايي قاب خالي و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بيا و قاب زيباي عکست را در آنجا بگذار!

عزيزم اينک که مينويسم دوستت دارم چشمانم خيس است ، به خدا خيس است ، پس چشمهاي خيس مرا باور کن و تو نيز به من بگو مرا دوست ميداری....




سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:9 ::  نويسنده : EH3@N       

اولين بارها فراموش نميشوند به ياد ميمانند

اولين نگاه... اولین لبخند... اولين سلام... اولين "عشق"...



سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:8 ::  نويسنده : EH3@N       
آدمها
ما آدمها هميشه صداهاي بلند را مي شنـــويم ،
پر رنگها را مي بينيم و كارهاي سخت را دوست داريم! 
غافل از اينكه، 
خوب ها آسان مي آيند ، 
 بيرنگ مي مانند و 
بي صدا مي روند.


سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:7 ::  نويسنده : EH3@N       


کسی به خدا گفت : اگر سرنوشت مرا تو نوشتی

پس چرا آرزو کنم؟

خدا گفت : شاید نوشته باشم 

هرچه آرزو کند....



سه شنبه 31 مهر 1391برچسب:, :: 23:6 ::  نويسنده : EH3@N       

چهار قل

 

« سورة الکافرون - سورة ١٠٩ - عدد آیاتها ۶ »

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ (١) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (٢) وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ(٣)وَلا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ (۴) وَلا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (۵) لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ (۶)

« سورة الإخلاص - سورة ١١٢ - عدد آیاتها ۴ »

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (١) اللَّهُ الصَّمَدُ (٢) لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ (٣) وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ (۴

« سورة الفلق - سورة ١١٣ - عدد آیاتها ۵ »

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (١) مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ (٢) وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ (٣)وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ (۴) وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ(۵)

« سورة الناس - سورة ١١۴ - عدد آیاتها ۶ »

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (١) مَلِکِ النَّاسِ (٢) إِلَهِ النَّاسِ (٣) مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (۴) الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ (۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (۶)